ناظم الاسلام كرمانى

298

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

آقايان از مسجد شاه رانده شده و در خانهء آقاى طباطبائى جمع شده بودند جناب حاج شيخ مرتضى از آقاى طباطبائى استعلام نمود كه تكليف چيست جنابش فرمود مقصودى كه داشتيم جلو مياندازيم و نيز اشخاصى كه دور آقايان را در معنى داشتند مقصودى جز اين نداشتند پس جمع بين قول آقاى دولت‌آبادى و قول ديگر به اين قسم مىشود كه در عريضهء كه آقايان بتوسط سفير عثمانى بشاه عرض كرده بودند اين استدعا را ننوشته بودند و جناب حاج ميرزا يحيى نسيان آقايان را متذكر شده و آنانرا متذكر نمود كه بنويسند بهرجهت زحمات جنابان حاج ميرزا يحيى و حاج ميرزا على محمد برادرش در اين موقع بى نهايت مفيد افتاد چه پس از تنقيد عريضه آقايان سفير عثمانى فهرست مستدعيات آقايان را در پاكت رسمى گذارده و ايفاد حضور اعليحضرت مظفر الدين شاه داشت جناب ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله وزير امور خارجه پاكت سفير را در حضور شاه باز نموده و قرائت نمود عين الدوله از اين تدبير آقايان منفعل گرديد چه‌تا اين وقت شاه اطلاع نداشت كه مقصود آقايان چيست و تظلم و هجرت آنان از براى كيست اعليحضرت فرمود جواب سفير را بنويسيد كه مقاصد آقايان را برآورده و آنها را محترما عودت خواهيم داد و شفاها هم به عين الدوله فرمود البته آقايان را محترما عودت دهيد عين الدوله عرض كرد اطاعت ميكنم لكن عودت آنان موقوف است بر مقدماتى كه همين دو سه روزه به عمل خواهد آمد . در ايام تحصن آقايان حاج ملك التجار كه در آن ايام اعتبارى داشت بعزم حركت دادن آقايان رفت بزاويهء مقدسه ديگر معلوم نشد عين الدوله او را فرستاد و يا خودش داوطلبانه عودت آقايانرا تقبل نمود بهرجهت رفتن ملك سودى نكرد چه هروقت اراده كرد آقايانرا در خلوت ملاقات كند طلاب حاضر شده و مذاكرات علمى فرصت تكلم به او نميداد و اگر هم تكلمى ميكرد لا يسمن و لا يغنى لذا خائبا و خاسرا مراجعت نمود . عين الدوله حكومت موقتى زاويهء مقدسه را واگذار نمود به برادرزادهء خود امير خان سردار ( امير اعظم ) آقايان ملتفت شدند كه امير خان سردار براى حكومت زاويهء مقدسه نيامده است بلكه ضمنا مقصود ديگرى دارد لذا نه ديدن از او كردند و نه او را بمجلس خود دعوت نمودند . امير خان سردار ديد كه اگر كار به همين طريق بگذرد مقصودش حاصل نخواهد شد لذا از راه صداقت و درستى و راستى . چنان كه شيوهء او بود درآمد و پيغام داد براى آقايان كه من براى اين آمدم كه شما را عودت دهم به شهر و اگر اجازه ميدهيد خدمت رسيده مقاصد را مذاكره كنيم آقايان اجازه داده از آقايان ديدن كرد در مجلس اول مذاكرهء نشد ولى مراوده ميان او و آقايان بود تا اينكه در يك شب از آقايان دعوتى نموده پس از مذاكرات زياد به آقايان گفت مگر شما مايل نميباشيد كارتان اصلاح شود آقايان در جواب گفتند البته اصلاح كار را طالبيم امير خان سردار گفت پس چند نفر از امناء خود را با من روانه نمائيد نزد اتابك و حضورا باهم گفتگو و مباحثه نمايند آقايان قبول نموده چهار نفر از امناء خود را معين و روانهء شهر داشته اسامى شريفهء آنان از اينقرار است : جناب آقا ميرزا ابو القاسم طباطبائى فرزند اكبر و ارشد آقاى طباطبائى .